سه‌شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۶

ازدواج


گمان می کردیم قرصش جویدنی است، فراموش کردیم دستور استفاده را بخوانیم: "غیر قابل جویدن، در دهان نگه ندارید"...؛
.
.
.
الان 8 ساعت است که طعم بد حلق و دهان مشغول ازدواج با اقوام ماست...؛

دوشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۶

ملاعبه ی شیخ ما و کسینوس ما



شیخ ما راخواب در چشم نبودندی...اعصاب مخدوش بودندی، بساط دشنام به چرخ فلک پهن بودندی...؛
شبانگاه خلوت کردندی، با خود بدین نسخ اندیشیدندی: "سالیست که سینوس و کسینوس را ندیدمی، به تبع نه تانژانت دیدی، نه کتانژانت، چرا که نه سینوس چنان بودی که روی کسینوس رفتی، ونه کسینوس به روی سینوس...،دروس مکتب خانه یکایک بگذرد...ریاضیات اول و ثانی...المعادلات الدیفرانسیل..."؛

شیخ قلم و دوات راست نمودی، بر دفتر خاطراتش چنین رقم زدی
"چه بد حال روزگاریست... دروس زندگی یکایک به پایان رسد/ و ما را قدرت عمل همی نرسد"

جمعه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۶

الاحوال التابستانیه




چی؟ ماشینو بیارم بریم عشق و حال؟ یا حضرت دوست، بیخیال شو، بنزین سهمیش بنده؛
کوه؟ اوووووف، جون تو مسیر حرکت کوه های اطرافو دیگه حفظ شدیم، گوله بزنگ کنسلش کن؛
سینما؟ داداش بذار اصله کلمه رو نگم! همین که بگم فیلماش تخیلیه، پر واضحه؛
بریم تو کار قلیون بازی؟ صبح بخیر ایران، وزارت بهداشت در قلیون سراها رو قفل کرده، کلیدشو هم خورده، اگه بدت نمیاد فردا پس فردا برو بگرد دنبال کلید!؛
بیلیارد بریم؟ آره خوبه، اگه نبسته بودنشون می رفتیم؛
شهر بازی نمیای؟ نه!؛
آقا جان شمال میای؟ بنزین ندارم! (اجرای مراسم دعای دسته جمعی برای نزول 2 گالن بنزین، از سوی عرش کبریایی)؛
بریم پمپ بنزین سیگار بکشیم؟ نه حسن، خطرناکه حسن؛
داداش اگه آمار متراژ خیابونا رو نداری بریم تو کار اندازه گیری...؛
.
.
.
.
و من قاطر ندارم چه اگر می داشتم مرزهای کوهستانی ایران و ترکیه را در نوردیده، ایران اسلامی را به قصد نا کجا آباد ترک می گفتم...؛
خیالی نیست، ما در پوست خود نمی گنجیم، خوشحالیم، کتاب می خونیم...؛
(خوابم نمیومد، شبو بیدار بودم، وبلاگو می نوشتم، برق رفت، امشب دوباره نوشتم!)؛
منو رها کن از این افکار تابستانی...؛

راهکار


-داش من خیلی تنهام
--خب، چیکار کنم؟
-بابا من دارم می پکم آخه! یه تزی! نظریه ای! چیزی!
--نظریم کجا بوده بابا!؟ ول کن تو هم ما رو گرفتی!
-راستش دیشب داشتم فکر می کردم که....، که اون قضیه رو ردیفش کنم! برم دنبالش!
---چی؟ کدوم قضیه رو؟ها؟ آآآآآآآآهااااا! نه بابا؟ بیخیال بابا! اونو ولش! یه کار دیگه کن!
-چی؟
---هیچی ولش کن! بعدا بهت می گم
-اَه! جون نریمان اذیت نکن! چی؟
---آخه خیلی بی مزّست
-عیب نداره، بگو
---هیچی، سگ بخر! با مرامه! دست میده! پاچه می گیره! از تنهایی هم درت میاره! فقط هواست باشه نژادش خوب باشه!
-ای بابا!نریمان تو هم همش یا تیکه بنداز! یا مسخره کن! همه رفیق دارن، ما هم رفیق داریم
*خداییش اصلا تابلو نبود که من جکشو قبلا شنیده بودم نه؟ها؟ آآآآهاااا! آره می دونم!صداشو در نیار