« عمر گران مايه در اين صرف شد / تا چه خرم صبح و چه پوشم شبا »
نمایش پستها با برچسب غرولند، گیر دادن به این و اون. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب غرولند، گیر دادن به این و اون. نمایش همه پستها
چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۹۴
سهشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۰
پنجشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۹
یزید و حمیرا
می خوام برم دریا کنار. دلیل منطقی هم دارم برای این حرکت ِ شگرف. چون دریا کنار هنوز قشنگه.
یعنی جنایتی که اینا کردن در حق موسیقیه ما، یزید در صحرای کربلا نتونست بکنه.
یعنی جنایتی که اینا کردن در حق موسیقیه ما، یزید در صحرای کربلا نتونست بکنه.
اون وقت میری گوگل سرچ میکنی هزار نفر وبلاگ ساختن اسمشو هم گذاشتن "می خوام برم دریا کنار".
بساطیه ها...
دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸
خانم راننده
خیلی از وضعیت ترافیک و رانندگی ملت شاکی شده بود و می نالید.
اتفاقاً به چهار راه که رسیدیم یک خانومی پشت 206 نقره ای اش نشسته بود و سمت راست خیابان پارک کرده بود و گردش به راستو تو اون هیری ویری بسته بود. با خنده و شادی هم مشغول صحبت با موبایلش بود. صدای سر و صدا و بوق هم که بالاتر رفت، در کمال نا باوری، شیشه رو داد بالا.
اتفاقاً به چهار راه که رسیدیم یک خانومی پشت 206 نقره ای اش نشسته بود و سمت راست خیابان پارک کرده بود و گردش به راستو تو اون هیری ویری بسته بود. با خنده و شادی هم مشغول صحبت با موبایلش بود. صدای سر و صدا و بوق هم که بالاتر رفت، در کمال نا باوری، شیشه رو داد بالا.
راننده که دیگه داشت منفجر می شد گفت: آقا اصلاً می دونی چیه؟ خانوم ها در رانندگی بیشتر نقش موانع طبیعی و جاده ای رو بازی می کنند و فقط باید از کنارشون عبور کرد و عصبانی نشد. چراغ که سبز شد، دنده عقب گرفتیم و از کنارش رد شدیم. همچنان هم مشغول صحبت با موبایلش بود.
آقای پلیس هم با لبخند کل پروسه رو نگاه می کرد و سعی می کرد که درک کنه.
آقای پلیس هم با لبخند کل پروسه رو نگاه می کرد و سعی می کرد که درک کنه.
پنجشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۸
طرف تو خیابون بوت بلند مشکی پوشیده تا زیر دماغ عمل کردش. همون دماغو هم گرفته بالا.
یه بارونی بلند مشکی رو هم اضافه کرده به مجموعه. دستشم از ساعد خم کرده و گرفته بالا، روش هم یه کیف آویزونه و این ور اون ور میره. کیف و بارونیو دست و دماغ و پا و کل مجموعه رو تناوبی حرکت میده...یعنی من دارم لایت راه میرم. اونم زیر بارون شدید.
بیشتر شبیه ماهیگیرا شده که با چکمه های مشکی رنگ بلند و بارونی های مشکیشون سوار بر قایق میزنن به دریا که به تورهاشون سر بزنن.
و اصلاً هم قشنگ نیست.
دوشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۸
اشتراک در:
پستها (Atom)
