بَک استریت جُغد (Back Street Owl)
از هر وَری سخنی
پنجشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۹
می خواست به حالت اعتراض بگه "این چه وضعشه؟"
برگشت با حالت خشم گفت: What is this situation?
یعنی ما می خندیدیما...
طرف انگلیسی زبان هم کلاً نه اعتراض این بابا رو فهمید نه دلیل خنده ی مارو.
اونوقت دلمون خوشه که همه تافل داریم اینجا
چهارشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۹
"When walking, walk. When eating, eat. When talking, think."
یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۹
پا میشم برم آب بخورم پام گیر میکنه به بوت رفیقم که وسطه اتاق درآورده، نزدیکه با سر بخورم به دیوار...
تا صبح سه بار دیگه هم پا شدم، هر سه بارشم خوردم به بوت و داشتم سرنگون میشدم. با تنوع البته. هر دفعه با یه پا و جهت سرنگونیه احتمالی به سمت های مختلف.
عمراً اگه فکر کنی بوت ها رو جا به جا کرده باشم و یا فکری به حال این قضیه کرده باشم.
هر دفعه تا دو قدمی مرگ می رفتم و خیلی خوشحال هم بر می گشتم.
زندگیه جالبی دارم اینجا...
شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹
خیلی چیزا هست که تو ذهنمه و می خوام اینجا بنویسم
نه اینکه بخوام اینجا بنویسم. نه! یعنی جاش اینجاست. قاعدتاً اینجا باید ینویسم
ولی نمیشه
نمی نویسم
فکر میکنم
با هیچ کسم راجبش حرف نمی زنم
می خوابم به جاش
در واقع، در ظاهر انگار کلاً هیچی
هستم ولی...
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)