پنجشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۸

طرف تو خیابون بوت بلند مشکی پوشیده تا زیر دماغ عمل کردش. همون دماغو هم گرفته بالا.
یه بارونی بلند مشکی رو هم اضافه کرده به مجموعه. دستشم از ساعد خم کرده و گرفته بالا، روش هم یه کیف آویزونه و این ور اون ور میره. کیف و بارونیو دست و دماغ و پا و کل مجموعه رو تناوبی حرکت میده...یعنی من دارم لایت راه میرم. اونم زیر بارون شدید.
بیشتر شبیه ماهیگیرا شده که با چکمه های مشکی رنگ بلند و بارونی های مشکیشون سوار بر قایق میزنن به دریا که به تورهاشون سر بزنن.
و اصلاً هم قشنگ نیست.

دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۸

شب یلدا - فال حافظ


گر از این منزل ویران بسوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر بسلامت به وطن باز رسم / نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک / به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند / نا کسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار / چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز / سجده ی شکر کنم و زپی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ بتولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

جمعه، آذر ۲۷، ۱۳۸۸

If you held opposites together, then you suspend your thought, and your mind moves to a new level.
- Niels Bohr